یوتاب گلچینی از بهترین ها

  • داستان کوتاه ابلیس و فرعون

    روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت و تناول می‌کرد.
    ابلیس گفت: آیا می‌توانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟...

    ادامه داستان >>>

  • داستان کوتاه ابراهیم و عزرائیل

    چون خدای تبارک و تعالی خواست جان ابراهیم را بگیرد ملک الموت را فرستاد و او گفت: یا ابراهیم درود بر تو.
    ابراهیم فرمود: ای عزرائیل برای دیدن من آمدی یا برای مرگم؟...

    ادامه داستان >>>

  • داستان کوتاه دیدن خدا

    گویند عارفی قصد حج كرد.
    فرزندش از او پرسید: پدر كجا می خواهی بروی؟
    پدر گفت: به خانه خدایم....

    ادامه داستان >>>

  • داستان کوتاه اول رییس

    یه روز مسؤول فروش، منشی دفتر و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند. یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و غول چراغ ظاهر می شه....

    ادامه داستان >>>

  • داستان کوتاه داروی جدید

    دارویی بسیار جدید پس از آزمایش روی حیوانات قرار بود روی انسانها امتحان شود ولی امکان مرگ شخص نیز وجود داشت.
    سه نفر داوطلب تزریق این داروی جدید شدند....

    ادامه داستان >>>

  • داستان کوتاه آب استخر

    مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود، به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره ی خداوند و مذهب می شنید مسخره می کرد.
    شبی مرد جوان به استخر آموزشگاهش رفت....

    ادامه داستان >>>