یوتاب گلچینی از بهترین ها

  • داستان کوتاه اندازه فاصله زانو

    روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و از او پرسیدند: فاصله بین دچار یك مشكل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشكل چقدر است؟
    استاد اندكی تامل كرد و گفت:...

    ادامه داستان >>>

  • داستان کوتاه بهترین شمشیر زن

    جنگجویی از استادش پرسید:بهترین شمشیرزن كیست؟
    استادش پاسخ داد: به دشت كنار صومعه برو. سنگی آنجاست. به آن سنگ توهین كن....

    ادامه داستان >>>

  • داستان کوتاه بهترین قلب دنیا

    روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که بهترین قلب دنیا را در تمام آن منطقه دارد.
    جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای...

    ادامه داستان >>>

  • داستان کوتاه بهترین هدیه

    مادر بزرگم این چند سال آخر عمرش را در خانه ما زندگی می کرد. مخصوصا که می دانست پدر و مادرم تا شب سر کارند و من تنها هستم.
    در حقیقت او بود که مرا بزرگ و به همین خاطر همه می دانستند که مادرجون مرا بیشتر از بقیه نوه هایش دوست دارد....

    ادامه داستان >>>

  • داستان کوتاه بودا

    بودا به دهی سفر کرد.
    زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.
    بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد....

    ادامه داستان >>>

  • داستان کوتاه بوسه

    مردی به همسرش این گونه نوشت:
    عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش 100 بوسه برایت فرستادم. عشق تو ...

    ادامه داستان >>>