یوتاب گلچینی از بهترین ها

تلفن و طلاق

فردا آخرین روز دادگاه طلاقشان بود. قاضی دادگاه گفته بود: تا فردا صبح بروید فکراتون رو بکنید، هر کدامتان فکر کردید هنوز هم می تونید همدیگر رو دوست داشته باشید، به اون یکی تلفن کنه، اگر با هم تماس نگرفتین ساعت نه فردا اینجا باشید.

حالا زن با دختر 16 ساله اش در خانه بود و مرد شب را در شرکتی که مدیر عاملش بود، گذراند.
وقتی فکر کرد باورش شد که به زنش خیلی ظلم کرده، به همین خاطر تلفن را برداشت و شماره منزل را گرفت، یک بار، دو بار... ده بار گرفت.
تلفن زنگ می خورد اما کسی گوشی را بر نمی داشت. مرد عصبی شد: لابد شماره منو دیده که گوشی را بر نمی دارد... به درک.

زن اما... لحظه ای چشم از تلفن بر نداشت و دعا می کرد که مردش تلفن بزند، اما صدای زنگ تلفن در نیامد، او خبر نداشت که دخترش از دست مزاحمان تلفنی، دو شاخه را از پریز کشیده!

6 دیدگاه

پریا : میدونید این نشون میده که برنامه ریزی ها برای اینده هیچ وقت درست از اب در نمیاد همیشه یه صد هست که شاید ناچیز باشه ولی وجودش خیلی مهمه

پاسخ
لینک۸ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۱۷:۱۵

علی : وقتی دوشاخه رو بکشی تلفن بوق ازاد نمیزنه

پاسخ
لینک۶ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۵۶:۵۲

اورمزد : بنظر من که درسته

پاسخ
لینک۲۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۰۰:۴۷:۴۰

مریم : چرااتفاقا میزنه

پاسخ
لینک۷ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۰۱:۴۲:۰۸

النا : وایییییییی خیلی ماجرای تلخی بود

پاسخ
لینک۱۷ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۰۶:۴۵

mmm : خوب و ناراحت کننده

پاسخ
لینک۱۱ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۰۸:۴۴:۳۵

۷۷ : یه جورایی ترسناک بود که زندگی ادم به یه پریز بند باشه

پاسخ
لینک۲۹ آبان ۱۳۹۹ ساعت ۰۰:۴۶:۳۶

sani : عالیه

پاسخ
لینک۲ آبان ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۴۹:۰۷