یوتاب گلچینی از بهترین ها

روانپزشک و وکیل

یک روز مردی خیلی خجالتی رفت توی یک كافی شاپ.
چند دقیقه كه نشست توجهش به یک دختر خوشگل كه كنار میز بار نشسته بوده جلب شد.
نیم ساعتی با خودش كلنجار رفت و بالاخره تصمیمش رو گرفت و رفت سراغ دختر و باخجالت بهش گفت: می تونم كنار شما بشینم و یه گپی با همدیگه بزنیم و بیشتر آشنا بشیم؟

دختر ناگهان و بی مقدمه فریاد زد: چی؟! من هرگز امشب با تو نمی خوابم؟ همه مردم توجهشون جلب شد و چپ چپ به مرد نگاه کردند و سری تکون دادند.
مرد بیچاره سرخ و سفید شد و سرشو انداخت پایین و با شرمندگی رفت نشست سر جاش.

بعد از چند دقیقه دختر رفت كنار مرد نشست و با لبخند گفت: من معذرت میخوام.
متاسفم كه تو رو خجالت زده كردم.
راستش من فارغ التحصیل روانپزشكی هستم و دارم روی عكس العمل مردم در شرایط خجالت آور تحقیق می كنم.

مرد هم ناگهان فریاد زد: چی؟ منظورت چیه كه 200 دلار برای یه شب می گیری؟
سپس آروم گفت: منم وکیلم میدونم چه جوری از حق کسی دفاع کنم.

0 دیدگاه

دیدگاهی برای این نوشته ثبت نشده است.