یوتاب گلچینی از بهترین ها

مرد فقیر و بقال

مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آن را به یکى از بقالى های شهر مى فروخت.
آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت.
مرد آن را به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.

روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند.
هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:
دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:
ما وزنه ترازو نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم.

13 دیدگاه

♥ : عالی بود من این را برای برادرهایم خواندم و دوست داشتند واقعا دست نویسندش درد نکنه

پاسخ
لینک۱۸ آذر ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۴۴:۲۱

♥ : واقعا عالی بود من این داستان رو برا برادرام خوندم خیلی زیبا بود

پاسخ
لینک۱۸ آذر ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۴۳:۱۰

امیر محمد : چه باحال

پاسخ
لینک۲۵ آبان ۱۴۰۰ ساعت ۲۳:۳۴:۰۶

حسام : از هر دست بدی با همون دست پس میگیری

پاسخ
لینک۳ آبان ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۳۹:۴۵

های : هعی مردیم از خوشی

پاسخ
لینک۲۶ مهر ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۴۳:۱۱

س.... : عالی بود البته من یک جای دیگه هم اینو خوندم.

پاسخ
لینک۹ خرداد ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۲۸:۳۸

نفس : خیلی داستان پر معنا و زیبا واقاً ممنون از اونی که داستان رو نوشته ❤

پاسخ
لینک۹ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۲۰:۳۲:۰۴

عرفان صادقان : مطلب طنزی بود

پاسخ
لینک۵ دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۴۶:۴۳

عرفان صادقان : جالب بود

پاسخ
لینک۵ دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۴۰:۴۹

علی : خیلی خوب بود

پاسخ
لینک۱۴ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۲۷:۴۸
ادامه