یوتاب گلچینی از بهترین ها

پیرمرد بازنشسته

یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد.

در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سر و صداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملا مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.

روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. من هم که به سن شما بودم همین کار را می کردم.
حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی 1000 تومن به هر کدام از شما می دهم که بیایید اینجا و همین کارها را بکنید. بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند.

تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی 100 تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟
بچه ها گفتند: 100 تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط 100 تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم. از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.

13 دیدگاه

رادین رمضان زاده : این واضح است که هنوز رباتی که بتواند این همه فعالیت انجام دهد

پاسخ
لینک۲ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۳۷:۳۰

محمد : ممنونم، واقعا لذت بردم :)

پاسخ
لینک۲۴ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۰۱:۵۲:۰۴

نیما : ببخشید نام نویسنده و نام انتشارات این داستان چه بود؟

پاسخ
لینک۷ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۰۰:۰۲
فریبا هراتی

فریبا هراتینویسنده یوتاب : سلام. متاسفانه اطلاعی از نام نویسنده ندارم. من سالها پیش این داستانها را به همین صورت بدون نام نویسنده از اینترنت جمع آوری کردم و به صورت یک مجموعه درآوردم تا کاربران بتوانند با خواندن این مطالب سرگرمی مفیدی داشته باشند.

پاسخ
لینک۷ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۱۴:۰۰

محمد : من خوشم اومد

پاسخ
لینک۱۴ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۳۴:۱۳

اپیلیدی : جووون دل

پاسخ
لینک۳۰ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۰۴:۰۴:۰۱

میثم : عالی بود تشکر

پاسخ
لینک۱۳ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۳:۳۵:۴۴

پیر مرد : من که خیلی با داستانش حال کردم .

پاسخ
لینک۳۰ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۳۵:۱۳

حسن : دمتون گرم خیلی داستان قشنگی بود

پاسخ
لینک۶ تیر ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۰۰:۱۳

ی روانی : نگرش جالبی داشته

پاسخ
لینک۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۰۹:۵۰:۰۲

سلام : داستان خیلی خیلی خیلی عالی بود

پاسخ
لینک۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۵۷:۰۶
ادامه