یوتاب گلچینی از بهترین ها

ابلیس و فرعون

روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت و تناول می‌کرد.
ابلیس گفت: آیا می‌توانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟ فرعون گفت: نه.
ابلیس به لطایف‌الحیل و سحر و جادو، آن خوشه انگور را به خوشه‌ای مروارید تبدیل کرد.

فرعون تعجب کرد و گفت: احسنت! عجب استاد ماهری هستی.
ابلیس خود را به فرعون نزدیک کرد و یک پس گردنی به او زد و گفت: مرا با این استادی و مهارت حتی به بندگی قبول نکردند، آن وقت تو با این حماقت، ادعای خدایی می‌کنی؟

16 دیدگاه

ناشناس : خدارو شکر خدا خداست.اگه ابلیس نعوذ بالله قرار بود خدا باشه هر کی بهش کافر بود روزگارشو سیاه می کرد.

پاسخ
لینک۱۳ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۲۷:۳۰

دوستی ناشناس : نتیجه اخلاقیش اینه که ادعا نکنید خودتون رو گمراه نکنید چون یکی هست که همیشه از تو قدرتمند تره و از همه محافظت میکنه

پاسخ
لینک۱۱ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۰۲:۲۴:۳۸

MMMM : نتیجه اش رو کسی می دونه بگه لطفا

پاسخ
لینک۲۴ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۳:۲۴:۰۷

حسن رستمی : خوب بود

پاسخ
لینک۱۶ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۴۶:۰۶

حسین عباسی : داستان بسار جالبی است .

پاسخ
لینک۲۰ دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۳۰:۲۵

حسن : قشنگ بود عالییئییییییئیییییییییی

پاسخ
لینک۸ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۲۰:۲۶

علی۵۹ : فقط ی جمله

پاسخ
لینک۴ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۲۳:۲۵:۰۲

محمدمهدی ایرانپور : عالی بود داستان جالبی بود

پاسخ
لینک۱۹ آبان ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۳۸:۴۵

یاسین : خوب بود ولی کوتا

پاسخ
لینک۲۰ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۴۱:۲۳

@علی رضا ۱۳۹۹‌‌‌‌‌‌‌ : خب نوشته داستان کوتاه

پاسخ
لینک۱۳ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۳۱:۱۷

ماهك : بدم نيست ولى جالب هم نيست

پاسخ
لینک۴ خرداد ۱۳۹۹ ساعت ۲۲:۰۶:۲۵
ادامه