یوتاب گلچینی از بهترین ها

ابلیس و فرعون

روزی ابلیس نزد فرعون رفت. فرعون خوشه‌ای انگور در دست داشت و تناول می‌کرد.
ابلیس گفت: آیا می‌توانی این خوشه انگور تازه را به مروارید تبدیل کنی؟ فرعون گفت: نه.
ابلیس به لطایف‌الحیل و سحر و جادو، آن خوشه انگور را به خوشه‌ای مروارید تبدیل کرد.

فرعون تعجب کرد و گفت: احسنت! عجب استاد ماهری هستی.
ابلیس خود را به فرعون نزدیک کرد و یک پس گردنی به او زد و گفت: مرا با این استادی و مهارت حتی به بندگی قبول نکردند، آن وقت تو با این حماقت، ادعای خدایی می‌کنی؟

20 دیدگاه

ملیسا : به نظر من هرکسی نباید بگه من خدا هستم حتی اگه جادو قدرت و مقام داشته باشه

پاسخ
لینک۱۹ آذر ۱۴۰۰ ساعت ۱۱:۵۷:۵۳

کتاب خوان : خوب بود.

پاسخ
لینک۹ آبان ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۳۷:۴۵

۱۲۳۴۵۶۷۸ : خیلی زیبا و قشنگ بود
ممنون✨

پاسخ
لینک۹ خرداد ۱۴۰۰ ساعت ۱۰:۲۴:۳۹

معصومه خردمند : سلام نتیجه اینکه ما هر چی میکشیم از نا اگاهی خومونه
انسان نادانه وباید هر لحطه خودش رو به روز کنه تا راه رو اشتباه نره

پاسخ
لینک۱۹ شهریور ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۰۵:۳۷

نا آشنا : گاهی انسان ها از شیطان هم ظالم تر و ستم گر تر و پست فترت تر میشوند

پاسخ
لینک۵ خرداد ۱۴۰۰ ساعت ۰۱:۱۰:۲۸

ناشناس : خدارو شکر خدا خداست.اگه ابلیس نعوذ بالله قرار بود خدا باشه هر کی بهش کافر بود روزگارشو سیاه می کرد.

پاسخ
لینک۱۳ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۲۷:۳۰

دوستی ناشناس : نتیجه اخلاقیش اینه که ادعا نکنید خودتون رو گمراه نکنید چون یکی هست که همیشه از تو قدرتمند تره و از همه محافظت میکنه

پاسخ
لینک۱۱ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۰۲:۲۴:۳۸

MMMM : نتیجه اش رو کسی می دونه بگه لطفا

پاسخ
لینک۲۴ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۳:۲۴:۰۷

حسن رستمی : خوب بود

پاسخ
لینک۱۶ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۴۶:۰۶

حسین عباسی : داستان بسار جالبی است .

پاسخ
لینک۲۰ دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۳۰:۲۵

حسن : قشنگ بود عالییئییییییئیییییییییی

پاسخ
لینک۸ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۲۰:۲۶
ادامه