یوتاب گلچینی از بهترین ها

دیدن خدا

گویند عارفی قصد حج كرد.
فرزندش از او پرسید: پدر كجا می خواهی بروی؟
پدر گفت: به خانه خدایم.

پسر به تصور آن كه هر كس به خانه خدا می رود، او را هم می بیند! پرسید: پدر! چرا مرا با خود نمی بری؟
گفت: مناسب تو نیست.
پسر گریه سر داد. پدر را رقت دست داد و او را با خود برد.

هنگام طواف پسر پرسید: پس خدای ما كجاست؟
پدر گفت: خدا در آسمان است.
پسر بیفتاد و بمرد!
پدر وحشت زده فریاد برآورد: آه ! پسرم چه شد؟ آه فرزندم كجا رفت؟
از گوشه خانه صدایی شنید كه می گفت: تو به زیارت خانه خدا آمدی و آن را درك كردی. او به دیدن خدا آمده بود و به سوی خدا رفت!

منبع: تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید ، خواجه عبدالله انصاری

32 دیدگاه

قفاغ : عالیییییییییی

پاسخ
لینک۳ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۴۸:۵۹

امیرعلی : لطف کردید خیلی خوبه

پاسخ
لینک۱ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۰۸:۵۲:۵۳

ایلیا قاسمی زاده : طولانی

پاسخ
لینک۲۹ دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۴۲:۳۴

الهام : بسیار زیبا بود

پاسخ
لینک۱۴ دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۴۹:۵۸

مهدا : واوووو عالی

پاسخ
لینک۷ دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۲۴:۵۱

صداقت : پدرشوهر من گریه کرد...

پاسخ
لینک۲۷ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۱۹:۰۹

Nahal : عالیییییی بودددد

پاسخ
لینک۲۳ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۲۱:۰۳:۱۴

کیدو : اصلا خوب نبود

پاسخ
لینک۲۲ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۰۱:۱۱:۰۰

m : عالی

پاسخ
لینک۱۹ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۱۵:۱۹

پانیز : خیلی عالی بود کمی هم ناراحت کننده اما عالی بود

پاسخ
لینک۱۲ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۴۴:۱۶
ادامه