تعبیر خواب بازار
اگر خواب ببینید در بازار هستید، در تمامی امور زندگی موفق خواهید بود. ولی دیدن بازاری متروک در خواب، رسیدن پریشانی و افسردگی خاطر است. دیدن سبزیجات گندیده در بازار، زیان شغلی است.
اگر تعبیر خواب خود را پیدا نکردید آن را از ما بپرسید. لطفا به موارد زیر دقت فرمایید:
لطفا هر خواب را در صفحه تعبیر خواب مرتبط با آن سوال کنید.
حتما خواب خود را با حروف فارسی بنویسید. کامنت های انگلیسی تایید نخواهند شد.
تعبیر خواب شما به صورت عمومی در بخش دیدگاه اضافه خواهد . لطفا از نوشتن ایمیل، اطلاعات شخصی خودداری کنید.
ارسال تعبیر خواب به ایمیل امکان پذیر نمی باشد و تعبیر ها فقط در سایت نوشته می شود.
تعبیرهای درخواستی در سریع ترین زمان ممکن نوشته خواهند شد اما ممکن است به دلیل درخواست های زیاد این زمان گاهی طولانی شود.
در صورتیکه خواب ارسالی شما بیشتر از ۷۵۰ کاراکترباشد، به ازای هر ۷۵۰ کاراکتر یک حق خواب از شما کسر خواهد شد!


فقط اعضای وب سایت می توانند تعبیر خواب خود را سوال کنند. اگر قبلا عضو شده اید ورود و برای ثبت نام عضویت را کلیک کنید. ورود عضویت برای دریافت تعبیر خواب از طریق تلگرام به آی دی @yotaabcom پیام دهید.
گلی : سلام ساعت ۶:۲۵دقیقه صبح از خواب پریدم ۹ شعبان خواب دیدم رفتیم بازار مامانم و خواهرمم بود بعد یه سری برای خودم لباس گرفتم خواهرمم گرفت من یه بافت خوشگل گرفتم که استیناش چن رنگ بود (ابی صورتی پررنگ )اینو در حضور مامانم گرفتم و راضی بود که گرفتم ولی دیگه مامانم اجازه نداد چیز دیگه ای بگیرم یه دامن کوتاه و شلوار هم بود خیلی قشنگ بودن اونو قرارربود یواشکی بگیرم اول فروشنده گفت سایز من نداره کارتو بهش دادم برام حساب کن خودت اما دور از چشم مادرم(درواقعیت هم مادرم با خرید لباس اضافی همیشه مخالفه) ولی فروشنده گفت سایز تو نداریم اما خواهرم یکی گرفت بعد خودم رفتم نگاه کردم دیدم خواهرم یکی گرفته اما سایز اون نیست گفتم ببین این سایز منه سایز ۲۸ بود بعد خواهرم انگار یه سایز گرفتی که اندازه اش باشه این اندازه اش نبود خلاصه گرفتم و فروشنده برام گذاشت نایلون و من گذاشتم تو کیفم مادرمم متوجه نشد بعد یه قسمت خوابم دقیق یادم نمیاد کجای خوابم بوددقیق انگار خواهر زن برادرم قرار بود داداشم ببره خریدگفت خودم حتما باید ببرمت خرید جاشم مشخص بود که میخواست ببرش شایدم گفت میخواد بره یه چیزی براش بگیره از بازار (خانم هراتی نمیدونم چرا حسم میگه دنبال جادوه واسش چون از اول با داداشم مخالفت کردن تو ازدواجشون داداشم باهاشون خوب نیست بهشون محل نمیده از اسفندم که این خوابو دیدم داداشم رابطش با ما کمتر شد حتی با خواهرم کاملا رابطتش کات شد ) بعد صحنه بعدی خونمون بودیم و من بافتو بپدشیدم خیلی ام قشنگ و اندازه بود انگار همین اسفند ماه بود گفتم میزارمش برا سال دیگه بعد هی گفتم اینو تنم ببینن چی میگن دیگران بهم اینقدر که این قشنگ بود بعد من تو اتاق خودم پروش کردم به ایینه نگاه میکردم مادرم رو تراس بود با شاید داداشم میخواستم برم اونام تنم ببینشش اما از خواب پریدم خانم هراتی تعبیر کنید تا شارژ کنم
فریبا هراتی
: سلام. شما می خواهید نقش تازه ای در زندگی تان ایفا کنید و تصویر تازه ای از خودتان به دیگران نشان دهید. شما اثبات می کنید که دستتان برای حمایت از خودتان به دهانتان می رسد و می توانید با آرامش و رفتاری مهربان و شیرین از خودتان دفاع و حمایت کنید. می خواهید احساسات زنانه تان را هم بروز دهید و نقش تازه ای در زندگی تان ایفا کنید. مادر شما با نقشه ی شما شاید مخالف است ولی خواهرتان با سلیقه ی شما و برنامه ی شما برای داشتن یک کار یا ازدواج، موافق است . شما اعتبار زیادی برای خودتان قائل هستید که می توانید زندگی خوبی برای خودتان بسازید. خواهر زن برادرتان می خواهد سعی کند که نیازهای عاطفی برادرتان را برایش فراهم کند تا او را جذب خودشان کنند. بعید می دانم جادویی در کار باشد چون اگر جادو بلد بودند از همان اول جادو می کردند که برادرتان با خواهرشان ازدواج نکند! فکرتان را بیخود نگران نکنید. درک شما بالاست و کارتان را به خدای بزرگ واگذار می کنید. برادرتان هم انشالله ارتباط قویتری با شما و مادرتان ایجاد خواهد کرد. تشکر از همراهیتون
chihiro : سلام من خواب دیدم که در خیابان ۵فاز۲منطقه ایی که ما سکونت داریم (ما در اون منطقه هستیم هم مادرشوهرم اینا هم مادرم و هم خودمون و فاز۲خ۵ یکی از خیابان های اون منطقس ) و خونه ایی عروسی هست از فامیل های شوهرمه و من تو حیاط نزدیک در خروجی ام میبینم مادرشوهرم و خواهرشوهرم میرن تو من میگم نمیرم و میام بیرون و با مادرم و خواهرم میریم بازار مغازه ها بازن ویکب از مغازه ها پارچه فروشی یا لباس فروشی بود مطب دکتر خانمی تو بازار بود و مامانه منو معاینه میکنه و چندتا اقا ب ماخیلی دقت میکردن و گوش میدادن .(در واقعیت چند روز بعدش مامانم پیش دکتری رفت خانم بودن و ازمایش دادن ما منتظر حواب ازماییشش هستیم)
فریبا هراتی
: سلام. تعبیر خوابتان این است که شما دلتان شور می زند و می خواهید زندگی تان به تعادل و آرامش بیشتری برسد. یکی از فامیلهای شوهر شما با مشکلی در زندگیش مواجه می شود و اعصاب او ناراحت خواهد شد. شما از این موضوع با خبر می شوید ولی در کار آنان دخالتی نمی کنید. مادر و خواهر شوهر شما اما تلاش می کنند که از مشکلات این شخص با خبر شده و به او کمک کنند. شما ترجیح می دهید که آرامش خودتان و مادرتان محفوظ بماند و تمام سعی تان را می کنید که عناصر و مولفه های لازم برای سلامتی مادرتان را فراهم کنید و هم با سیاست رفتار کنید و هم کاری نکنید که استرس اضافه به مادرتان تحمیل شود. عزم و اراده ی شما برای ایجاد آرامش در زندگی مادرتان اولویت اول شماست. تشکر از همراهیتون
fatemehmir : سلام من این اخیر ۳ خواب دیدم ک هر سه راجب یه شخص بود ک از اقوام دور هست من بهشون ابراز علاقه کردم ولی درست پیش نرفت رد کردن و رابطمون قطع شد. بعد از اون ی مدت ۲ بار خواب دیدم که داخل یه بازار سرپوشیدهم دنبال یه جایی بودم لباس عوض کنم بعد یهو مادرشون رو دیدم داخل اون بازار گشتیم و انگار ک دنبال چیزی واسه خرید بودیم بعدش از بازار ک اومدیم بیرون پسرشون جلو ورودی بازار وایساده بودن و من حرفاشونو نمیشنیدم ولی مادرشون هی ب من نگاه میکرد با لبخند ی چیزایی ب پسرش میگفت. ی مدت بعد خواب دیدم جلو یه بستنی فروشی ایستادیم و من و اون اقا هی میریم بستنی میخریم و یادمه ی بار این بستنی از دست من افتاد هی این پروسه تکرار میشد . بعد از اون باز دیشب خواب دیدم دارم داخل کوچه ای که خونشون هست قدم میزنم یهو یه ماشین بیرون از خونشون دیدم. پرسیدم ماشین کیه گفتن ماشین همون پسر. گفتم نه پدرش خریده باز تاکید کردن که نه خودش خریده و اصلا کسی کنارم نبود ولی داشتم حرف میزدم با یکی. یهو دیدم همین اقا رو صندلی راننده نشسته به من میگه سوار شم تا منو برسونه ولی من قبول نمیکردم و سوار نشدم. تعبیرش چی میتونه باشه. ممنونم
فریبا هراتی
: سلام. تعبیر بخش اول خوابتان این است که شما به دنبال ارضای نیازهای فیزیکی و احساسی تان بوده اید ولی دوست داشتید که حریم خصوصی تان حفظ شود. می خواستید تصویر تازه ای از خودتان به این آقا ارائه کنید و این آقا نشان داده که تمایلی برای وارد شدن به حوزه ی احساسی شما را ندارد و یا خواست های او مطابق با خواست های شما نیست. اما از جهتی او احساس شما را با مادرش در میان گذاشته و رازدار شما نبوده است. در بخش دوم، شما سعی کرده اید که خونسردانه به این ماجرا نگاه کنید و آرام باشید و کنترل اعصابتان را حفظ کنید ولی موفق نمی شدید و او متوجه ی استرس و ناراحتی شما شده است. در بخش سوم، شما سعی کرده اید که روشنفکرانه با محدودیت ها و شرایط بغرنجی که در آن قرار گرفته اید، کنار بیایید و شناخت بهتری از او پیدا کنید. او اختیاردار مطلق زندگی خودش است و اگر نظری راجع به مسائل ابراز می کند؛ بازتاب نظرات پدرش نیست و پدرش نظرات خودش را به او تحمیل نمی کند. او تمایل دارد که شما هم خوشبخت باشید و به اهدافتان برسید و رابطه ای "دوستانه" با این فامیلتان داشته باشید. شما تمایلی ندارید که به او نشان دهید که مانند گذشته اختیار زندگی تان را به او بدهید بلکه می خواهید خودتان سمت و جهت زندگی تان را تعیین کنید. خوابتان شامل 3 حق خواب بود. تشکر از همراهیتون
Hadish : سلام من کسب و کارمو جمع کردم و دیشب خواب دیدم اول با همسرم توی یه پاساژ بودیم پر از لباسای خوشگل مثل خرید لباس عروس ولی من چیزی نخریدم از قبلش یه ساعت نقره ای مردونه شبیه ساعت بابابزرگ خدابیامرزم خریده بودم که همینجوری که داشتیم طبقاتو می رفتیم بالا نشونش دادم.بعد رفتیم تو یه مغازه لباس فروشی که انگار مال ما بود و هی بچه می اومد میرفت پشت مغازه اخر سر منم یه عالمه ماکارونی درست کردم بردم براشون همون پشت که دیدم مادرشوهر و پدر شوهرم و برادر شوهر و جاریم(با برادرشوهرم مشکل داریم)نشستن و بحث فروختن وانتمونه.بعد یهو شوهرم گفت شما اگه میخواید ماشینو توی پارکینگ روباز بذارید باید یا سمند داشته باشید یا یه چیز دیگه اونم گفت سمند هم داریم دست داداشمه من گفتم چرا گفت چون ماشین ما شیشه اش کجه راحت میدزدنش.بعد من جلوم ماکارونی بود یذره هم خورده بودم داشتم نون و ماست میخوردم شوهرم گفت ماکارونی بخور گفتم نه نون و ماست میخوام بخورم .
فریبا هراتی
: سلام. با پوزش از تاخیر در تعبیر، به دلیل بیماری، ( هنوز هم کسالت رفع نشده) تعبیر خوابتان است که شما به نیازهای عاطفی و فیزیکی تان توجه می کنید. روابط شخصی تان را با همسرتان مورد ارزیابی قرار می دهید و او را بهترین دوست خودتان می دانید. او خردمند و مهربان است. شما می خواهید به کمال و رفاه و ثروت زیاد برسید و همین هم محقق خواهد شد ولی فامیل همسرتان راجع به شما صحبت می کنند و به این فکر می کنند که شما دیگر از انجام و تقبل کارهای سخت، دست کشیده اید و همه چیز را کنار گذاشته اید. همسرتان معتقد است که باید امنیت و گرمی زندگی تان محفوظ باشد و رازدار خودتان باشید، خردمندانه فکر کنید و کنترل زندگی تان را بخوبی در دست داشته باشید و بعد؛ مدتی به آرامش بگذرانید. او برای خانواده ی خودش هم همین پیشنهاد را دارد. شما تمایلی ندارید که همسرتان راهکارهای خوب زندگی تان را به آنان بیاموزد تا مبادا از زندگی تان سردربیاورند و از شما سو استفاده کنند. شما بلد هستید که در هر شرایطی، چطور رفتار کنید که منطقی و معقول باشد و بتوانید بر سختی ها غلبه کنید. شما از ویژگیهای مثبتی که در زندگی تان آموخته اید، استفاده می کنید تا همیشه قوی باشید. تشکر از همراهیتون
Lia : با سلام خانم هراتی عزی. خواب دید با همسرم جایی شبیه بازار تاریک و قدیمی هستیم. یه فروشگاه پر از لباسهای ترکیه و سنتی درهم. همسرم عاشق یه پیژامه بسیار گشاد کمر کشی مشکی با گلهای درشت بنفش ک پارچه اش ریزش داره و بسیار راحته شده و ی فروشنده سنتی میره براش بیاره. فروشنده دیگه چند مدل لباسهای فوق العاده زیبا و فیت تن برای من نشون میده، یه دامن سبز ماکسی بسیار خوشرنگ و یه بلوز سفید شیری دیگه.اما همسرم چیزی برای من نمیخره و چسبیده به اون پیژامه راحت. دو تا فروشنده جوان و شیک پوش هم دارن به همسر من با تعجب نگاه میکنن. یه موجود شبیه ٨ پا بنفش روشن اما ستاره دریاییه بسیار کوچکه به آسفالت میشینه و میخزه. ما نگاهش میکنیم.خواهر همسرم هم هست.کاملا احساس میکنم که طبق معمول دست بکارت دخالت و مدیریت زندگی منه. ممنون از تعابیر خوبتونسلامت و پرپول باشید.
فریبا هراتی
: سلام. شما و همسرتان به دنبال رسیدن به آرامش بیشتر و بهبود رفتار یکدیگر اقتدام می کنید. همسر شما سبک فکری سنت گرایانه و قدیمی دارد و رفتارهای او باعث عصبانیت شما می شود و البته رفتار شما هم باعث عصبانیت او می شود. همسر تان می خواهد نشان دهد که شخصیتی مقید به اصول اخلاقی دارد، می خواهد محبت و شخصیت حمایتگرایانه ی خودش را خیلی نمایش دهد و اعمال او خیلی به چشم بیاید. می خواهد راحت باشد و شما شخصیت او را تصدیق کنید. شما هم می خواهید که احترامتان محفوظ باشد و شما را روشنفکر و مثبت اندیش و با کرامت بدانند. اما همسرتان شخصیت خوب شما را تصدیق نمی کند و فقط از خودش تعریف و تمجید می کند. خواهر شوهر شما در این بین؛ قضاوت غیر عادلانه ای دارد و به خاطر توجه و عشقش به همسرتان؛ خوبیهای او را می بیند و از او تعریف می کند. او می خواهد که شما تابع همسرتان باشید. تشکر از همراهیتون
Lia : با سلام هدمت خانم هراتی عزیز. ان شاالله شاد و سلامت باشید. خواب دیدم باید برم مدرسه مطهری امتحان ایلتس بدم. در کوچه های شبیه بازار میرم طبقه زیر ی ساختمان تاریک و قدیمی.. پسرخاله من انگار اونجا مسوول باشه چیزی رو اعلام میکنه. اول منو نمیبینه. دنبال کلاسم میگردم. بعد در حالی که دلم نمیخواد مجبور میشم دعوت دخترخالهمو قبول کنم بنشینم سر سفره شون. ی سفره مربع کوچکه وسط همون سالن مدرسه که کف اون انگار خاکیه. ی طرف من نشستم. روبرو دخترخاله مه.مادرم و سمت راست هم پسرخاله مه ک سرشو بالا میکنه و تازه منو میشناسه و با من سلام علیک میکنه.. با تشکر از تعابیر خوبتون.
فریبا هراتی
: سلام. تشکر. شما برای آرامش اعصاب خودتان هم که شده، سعی می کنید که درکتان را بالاتر ببرید و به همه اثبات کنید که کاملا از افکار و نیات همه با خبرید. خانواده ی شما برایتان شرایط سخت و بغرنجی ایجاد کرده اند و شما از زندگی تان درسهایی آموخته اید. به نیات و افکار بد آنان با خبرید. آنان مادیگرا، کسل کننده، و سنت گرا هستند. از شما بخوبی حمایت نمی کنند و برایتان دردسر درست می ک نند. دختر خاله ی شما در تقابل با شماست مادرتان بی احساس رفتار می کند و پسرخاله تان هم به شما و زندگی تان به تازگی کنجکاو شده است. تشکر از همراهیتون
ماهی : سلام خانم هراتی عزیز
الان دوبار هست که خواب میبینم رفتم بازار مکه(کعبه رو نمیبینم)برای دامن کوتاه قهوه ای که دارم یه بلوز بخرم.مغازه ها رو میگردم ولی هیچ بلوزی چشمم رو نمیگیره.داخل یه مغازه رفتم فک کردم لباس فروشیه ولی گل فروشی بود چندتا مغازه گل فروشی دیگه هم اونجا بود که عطر گل محمدی رو تو فضا کامل حس میکردم.آخر خواب دیدم انگار یه نفر یا خودم از اینکه هیچی با دامنم ست نمیشه کلافه شده بودم و میخواستم خرابش کنم.
لطف میکنید تعبیر کنید
فریبا هراتی
: سلام. شما می خواهید متمولانه و مادیگرایانه زندگی کنید و از شما هم اینگونه حمایت شود و از خداوند می خواهید که خواسته تان براورده شود. اما این طرز فکر شما، مورد پسند خداوند نیست. خداوند می خواهد که شما با عشق زندگی کنید و معنویت در وجودتان قوی باشد و عشق را درک کنید نه اینکه دنبال کسی باشید که از شما از نظر مالی و مادی حمایت کند. تشکر از همراهیتون.
Pari : سلام دیدم با مادرم رفتیم تو یه مغازه یه مانتوخیلی مجلسی سفید و سیاه دیدم با قیمت۴ميليون به مادرم گفتم قیمتش خوبه و شیکه بخرم گفت نه نمیتونی بپوشی خیلی جلب توجه میکنه دیدم راست میگه اگه ماشین داشتم میشد بپوشم ولی الان که پیاده میرم نمیشه بعدش رفتم روسری بخرم مغازه پر روسری بود گفتم یه شال طوسی بخرم ولی اجناس زشت و کهنه بودن دیدم مغازه دارقدیمیا رو جمع کرد تا ویترین جدید بچینه منصرف شدم گفتم جنس جدید آوردن میخرم از یه جایی رفتم تو یه بازارمغازه ها پر جنس بود چندتا پیتزا فروشی دیدم با پیتزاهایی که پنیرشون داشت میجوشید و پخته و آماده بود ولی مشتری برای فروش غذاهاشون نبود و کلافه بودن بازار از شب تا صبح بطور مخفی باز بود و در آخر وقت دیدم حتی یه پیتزا روی زمین له شده انداخته شده انگار فروشنده از نداشتن فروش خسته شده بوده انداخته و رفته بود
فریبا هراتی
: سلام. شما می خواهید خردمندانه رفتار کنید و تصویر تازه ای از خودتان به دیگران نشان دهید. شما می خواهید خونسرد و با فرهنگ و اصیل و با پرستیژ رفتار کنید و نشان دهید که شخصیتی متمول و موفق دارید. اما مادرتان معتقد است که این رفتار باعث می شود که همه به این فکر کنند که اگر خیلی موفق هستید پس چرا نمی توانید اهدافتان را خیلی زود محقق کنید و رشد و پیشرفت سریعی در زندگی تان نداشته اید. شما سعی می کنید که غرورتان را حفظ کنید و افکارتان را از دیگران مخفی کنید و تصمیمات معقولی برای زندگی تان بگیرید. می خواهید سعی کنید که نه خیلی احساساتی رفتار کنید و نه خیلی منطقی و خشک جلوه کنید. شما می خواهید مدرنتر از گذشته جلوه کنید. می خواهید سعی کنید که در زندگی تان به کمال موفقیت برسید و فراوانی و رفاه عایدتان شود ولی می دانید که خیلی ها تلاش می کنند که به موفقیت برسند ولی تلاش هایشان خریداری ندارد. خیلی از مردم برای رفع مشکلاتشان در سختی ها تلاش می کنند و از کار دست نمی کشند ولی دست آخر ناامید می شوند که زحماتشان بیهوده بوده و کسی قدرشان را ندانسته است. تشکر از همراهیتون
Tara : سلام.خواب میدیدم با خواهرم در مرکزخریدی در حال راه رفتن هستیم.ناگهانی دیدم دعوا شده ودیدم چندنفر ازفامیل هایمان مشغول دعواهستن.یکی ازآنها به من گفت معنی این جمله چیه وتقصیر کیه.من جواب معنی رودادم ودور شدم.ادامه دیدم به رستورانی رفتم چلوکوبیده گرفتم.کمی خوردم ورفتم داخل آشپزخانه رستوران.آشپز مرد نسبتا چاق مهربانی گفت کوبیده تمام شده برو هرچی دوست داری بردار مجانی.میدیدم کارگرها دور میزنشستن وپلو کباب میخورن.سیخ های ماهی میگو وجوجه میدیدم.چندتا برداشتم(ندیدم بخورمشون)اومدم بیرون وخواهرم رو دیدم کیف کوله پشتی قرمز دستشه گفت بیا مال تو.بهش گفتم این کیف قدیما مال خودم بود ازکجا پیداش کردی؟
من دوران مدرسه دقیقا کیف قرمزی که دیدم رو بهم سوغاتی داده بودن وخیلی دوستش داشتم.در خواب دقیقا همون شکل وسالم بود.
فریبا هراتی
: سلام. شما می خواهید برای زندگی تان تصمیماتی اتخاذ کنید و به انتخابهایی که پیش رویتان هست، نگاه می کنید. سعی می کنید که تاثیر مطلوبی روی دیگران بگذارید و شرایط مالی و مادی بهتری داشته باشید. فامیل شما از موقعیتی که در بیداری دارند ناراضی هستند. شما می خواهید مسائل را با دقت بیشتری پردازش و درک کنید. از نظر مالی شرایط بهتری خواهید داشت و گشایش کار خواهید یافت. روی ذهن و جسمتان کار می کنید و شخصیت قویتری از خودتان می سازید. شاید شما احساس ترس و ناچیز و مغلوب بودن می کنید و نسبت به باورها، وضعیت روحی و شانستان درک بالاتری خواهید داشت. دوباره شور و شوق بیشتر به زندگی تان راه می یابد و از نگرانی بیرون می آیید. شما سعی می کنید که برای زندگی تان درست تصمیم بگیرید و اجازه ندهید که فقر و نگرانی به زندگی تان راه پیدا کند. تشکر از همراهیتون.
Mahy : سلام. وقتتون بخیر. پریشب خواب دیدم با اتوبوس تو شهری با تعدادی از دوستانم وارد میدان اصلی شهر همدان شدیم، خودم ساکن همدان نیستم و پیش زمینه ذهنی هم نداشتم، نمی دونم چرا همدان رو توی خواب دیدم. برف زیادی اومده بود از اتوبوس پیاده شدم زمین پر از برف یخ زده و لغزنده بود با احتیاط قدم برداشتم و رفتم طرف دیگر میدان، طرف دیگه خیابان از حجم برفها کم شده بود به طوریکه وقتی داخل میدون شدم کلا هوا تابستانی و وسط میدون چمن های بلند سرسبز بود، میدون پر از جمعیت بخصوص خانم های چادری بود ک برای تفریح اومده بودن. کنار اون خیابون و میدون بازار قدیمی بود، رفتم داخل بازار زیبای قدیمی مثل بازارهای سرپوشیده در نقش جهان اما انگاری سقف نداشت تا وسط بازار رفتم دیدم بین راه تعدادی خانم دارن آش نذری میپزن اما روی زمین و ارتفاع آش تا کمر دیوار اومده بود و خودشون داخل آش بودن و داشتن کشک میریختن و هم میزدن تکه های بزرک اسفناج هم داخل آش دیده میشد با خودم گفتم چرا رفتن داخل آش من که ازش نمیخورم چون خودشون رفتن داخلش. ازونجا رد شدم و تا ته بازار رفتم و برگشتم توی راه صدای آقایی ک دوسش دارم و قبلا خواستگارم بود رو شنیدم (ارتباطمون کات شده بود اما دوباره برگشته ولی حرف از ازدواج نزده). داشت میگفت بیا یکبار دیگه تلاش کنیم ببینیم میشه رابطه رو درست کرد یا نه. دوباره برگشتم تو میدونی ک چمن سبز داشت و پر از خانمهای چادری بود. تشکر
فریبا هراتی
: سلام. تشکر. لطفا توجه داشته باشید که وقتی شما خودتان را در محلی غیر از محل زندگی تان مشاهده می کنید؛ باید بفرمایید که محل زندگی اصلی تان در کدام جهت جغرافیایی نسبت به جایی است که در خواب دیده اید. مثلا شهر شما در جنوب همدان است یا در شمال آن؟ در شرق همدان هستید یا در غرب آن. چون ذکر نکرده اید؛ نمی توان این بخش را با دقت تعبیر کرد. ولی به صورت کلی تعبیر این است که شما می خواهید زندگیتان به کمال برسد ولی از اینکه هنوز همه ی خواسته هاتان محقق نشده عصبانی هستید و احساس می کنید که زندگی تان دچار هرج و مرج شده است. شما همرنگ جماعت شده و خودتان را به تقدیر سپرده اید تا ببینید سرنوشت تان به کجا می رسد. از اینکه با رکود اقتصادی یا سردی روابط اشخاصی که با شما در ارتباط هستند؛ مواجه شده اید؛ ناراحتید. شما مجبور می شوید که اصالت و ابتکار عمل بیشتری از خودتان بخرج بدهید و کورکورانه از نظرات دیگران پیروی نکنید اما نگران هستید که اشتباه کنید و بلغزید. می خواهید مسیر زندگی تان را تغییر بدهید. یاد گرفته اید که علیرغم اینکه برونگرا هستید؛ حرف دلتان را با دیگران مطرح نکنید و رازدار خودتان باشید. می خواهید تمایلات و خواسته های فیزیکی تان را فراهم کنید و به انتخابهای پیش رویتان نگاه می کنید. دلتان شور می زند که مبادا از شما بخوبی حمایت نشود و مرتکب اشتباهی بشوید و ترش کنید و غصه بخورید. اما امیدوارید که دوباره انرژی بگیرید و روحیه تان بهتر شود. به دلتان برات شده که خواستگار سابقتان هنوز امیدوار است که ارتباطش را با شما حفظ کند. اما نمی خواهید که مردم پشت سرتان حرف بزنند و دوست دارید که رابطه تان به جای مثبتی ختم شود و نه اینکه صرفا یک دوست داشته باشید. تشکر از همراهیتون