تعبیر خواب سرما
اگر کسی در خواب دید سردش شده، به فقر و تنگدستی دچار می شود. اگر سرما باعث گزند او شد، از اطرافیان زیان می بیند و به اندوه دچار می شود. اگر دید از سرما بدنش خشک شده، خود و یا یکی از نزدیکانش احتمالا می میرد. اگر کسی خواب ببیند سرما خورده و از بینی او آب می ریزد، دلیل کند که وامش داده شود و از رنج و سختی و غم بدهد. اگر بیمار بود، شفا یابد.
محمد ابن سیرین می گوید: سرما در خواب رنج و مضرت است. اگر درخواب دید که سرما یافت، دلیل که به قدر سرما درویشی و تنگدستی یابد. اگر دید سرما تن او را گزند رسانید، دلیل که وی را از خویشان رنج و مضرت رسد. اگر دید سرما تن او را خشک گردانید، دلیل که زود هلاک شود یا کسی از خویشان وی بمیرد.
اگر تعبیر خواب خود را پیدا نکردید آن را از ما بپرسید. لطفا به موارد زیر دقت فرمایید:
لطفا هر خواب را در صفحه تعبیر خواب مرتبط با آن سوال کنید.
حتما خواب خود را با حروف فارسی بنویسید. کامنت های انگلیسی تایید نخواهند شد.
تعبیر خواب شما به صورت عمومی در بخش دیدگاه اضافه خواهد . لطفا از نوشتن ایمیل، اطلاعات شخصی خودداری کنید.
ارسال تعبیر خواب به ایمیل امکان پذیر نمی باشد و تعبیر ها فقط در سایت نوشته می شود.
تعبیرهای درخواستی در سریع ترین زمان ممکن نوشته خواهند شد اما ممکن است به دلیل درخواست های زیاد این زمان گاهی طولانی شود.
در صورتیکه خواب ارسالی شما بیشتر از ۷۵۰ کاراکترباشد، به ازای هر ۷۵۰ کاراکتر یک حق خواب از شما کسر خواهد شد!


فقط اعضای وب سایت می توانند تعبیر خواب خود را سوال کنند. اگر قبلا عضو شده اید ورود و برای ثبت نام عضویت را کلیک کنید. ورود عضویت برای دریافت تعبیر خواب از طریق تلگرام به آی دی @yotaabcom پیام دهید.
neda : سلام. من خواب دیدم با یک خانم دیگه که اصلا چهرش یادم نمیاد ولی در خواب خیلی به من نزدیک و مهربان بود . در جایی هستیم که خیلی سرد است . من لباس و شال پشمی و خیلی گرم پوشیدم و کفش های نو و چرم و مشکی که کاملا پاهام درونش گرم بود. وقتی در میانه راه اون خانم بهم گفت دستام یخ کرده گفتم من اصلا سردم نیست .دستات رو به من بده تا گرم بشی. بعد به کوچه ای باریک با دیوارهای خیلی بلند رسیدیم . همه از رو به رو می آمدند و ما جهت مخالف آنها میرفتیم.در میانه کوچه من به گریه افتادم و سرم رو روی شونه اون خانم گذاشتم و گفتم . من متاسفم . من دیگه نمیخوام ادامه بدم . خسته شدم. بعد از شدت گریه بیدا شدم.
فریبا هراتی
: سلام. شما با مشکلات و سختی های زیادی مواجه خواهید شد و در حالی که ذات شما بسیار مهربان و اراده تان قوی است، سعی می کنید که بر تمام مشکلات پیروز شوید. در واقع شما دارید خلاف جریان آب شنا می کنید و در موردی اصرار به رسیدن به خواسته تان را دارید که دیگران کاملا برعکس شما عمل می کنند. اما در میانه راه اتفاقی خواهد افتاد که باعث شادی و خوشبختی شما خواهد شد. احساس می کنید که دنیای شما خوب شده و تکیه گاه امنی یافته اید. دیگر دوران سختی ها به پایان خواهد رسید و بسیار خوشبخت و شاد می شوید انشالله.
Ghoncheh : سلام من خواب دیدم که توی کلبه ای بودیم و بیرون خیلی سرد و برفی و کولاک بود با سایر ادم ها و رفتیم توی کلبه گرم شویم و پتوهای بود که ادم دور خودشون داشتن تا گرم بشن از کولاک بیرون
فریبا هراتی
: سلام. خوابتان 2 تعبیر می تواند داشته باشد. اول اینکه شما شاید از بیرون سرد و بی روح به نظر بیایید ولی از درون آدم گرمی هستید و رفتارتان نسبت به مردم شاید خشک تر است تا آنها را مجبور کنید که فکر سو استفاده از شما را در سر نداشته باشند. تعبیر دوم این است که علیرغم مشکلات اجتمای و رکود اقتصادی شدید، شما به صلح و آرامش درونی و ثروت و خوشی و لذت رسیده اید و از شما به خوبی حمایت می شود. تشکر از همراهیتون.
raz : سلام. خواب دیدم که برای قلب درد،بیشتر خود را به تمارض زده ام ، اورژانس می اید و بلندم می کنند و در خیالم با تخت به بیمارستان می برندم. ولی دیدم که در یک پرورشگاه که تعداد زیادی بچه هستند منتقل شدم.در انجا پدرم را چندسالی فوت شده اند در حالیکه چشمانشان سبز عسلی بود ( واقعیت مشکی) دیدم که با لبخند نگاهم می کردند و با چند بچه یتیم در اطرافشان بازی می کردند، می خندیدند. من احوال پدرم را پرسیدم با لبخند گفتند که دیشب من یخورده سردم شده بود و من را در دمای پایین نگه داشتند و بعد متوجه شدم در عالم خواب که ایشان در بیمارستان بستری بودند ولی من به علت مشکلات خودم به دیدن ایشان نرفتم و احتمالا ایشان به نگه داشتن خودشان در سردخانه اشاره می کنند. در خواب به پدرم گفتم پس شما فوت کردید و شروع به گریه کردم که ای کاش به دیدنتان در بیمارستان می امدم.
فریبا هراتی
: سلام. روح پدرتان شاد. شما به خاطر شکست در مسائل احساسی و قلبی، سعی می کنید که ترحم دیگران را جلب کنید چون جرات و جسارت بیان نظرات و یا احساسات واقعی تان را ندارید. روش زندگی فعلی شما، به شما صدمه می زند و بشدت به ضرر شماست. باید سعی کنید که کارهایتان و پیامد عملکردتان را بخوبی بررسی و ارزیابی کنید. اینکه سبکسرانه رفتار کنید و بی ملاحظه گی کنید؛ برای شما بسیار مشکل آفرین خواهد شد. شما می خواهید که از تنهایی بیرون بیایید و دوستتان داشته باشند ولی جوری رفتار می کنید که دیگران شما را به سرخوشانه رفتار کردن و به کم عقلی متهم کنند. آنوقت شما حس می کنید که تنها هستید و کسی دوستتان ندارد. روح پدرتان به خاطر شما ناراحت می شود و این حالت شما واقعا روح او را شوکه و آزرده می کند. شما باید به این رفتارتان پایان داده و خردمندانه و آگاهانه با مشکلاتتان برخورد کنید وگرنه بعدا از اینکه اینطور نابخردانه رفتار کرده اید بشدت پشیمان خواهید شد. تشکر از همراهیتون
lalazaza : با عرض سلام و خسته نباشید. من و آقا پسری همدیگه رو دوس داریم اما فعلا فقط در حد دوست معمولی هستیم و رابطه دیگه ای در کار نیس. از رفتارهای هر دومون مشخصه که به هم حس داریم. من شب اربعین نزدیکای اذان صبح خواب دیدم که ایشون سردش بود. من تعجب کردم که چرا سردشه هوا که خوبه. کت خودمو درآوردم و بهش پوشوندم. خودم کت رو تنش کردم. بعد بهم لبخند زد و تو خواب هم حس میکردم همدیگه رو دوست داریم. ممنون از تعبیر
فریبا هراتی
: سلام. تشکر. او نیاز به محبت و عشق بیشتری دارد و شما حمایت خودتان را نسبت به او اثبات می کنید تا او احساس تنهایی نکند. شما سعی می کنید که عشقتان را به او اثبات کنید. تشکر از همراهیتون
mahchehre1 : دوست خواهرم خوش گذران و اهل تفریح و...زیاده
mahchehre1 : ۲.و یجا ناهمواری زمین بود که فک کردم با این ماشینمون میتونم برم روش و ردش کنم(حداقل اونجا رانندگی کنم)بعد دیدم یجاش ناهمواری زیاده و دیگه شبیه صخره کوچکی بود که نشد برم روش ماشین یکم برگشت.بخش بعد زن داداشم و داداشم قصد کوه رفتن داشتن،هوا سرد و برفی بود انگار،زمستان بود،من هیچگاه کوه نرفتم در بیداری ولی زن داداشم که شیرازن میدونم با دوستاش ازین تفریحات دارن.زن داداشم بهم پیشنهاد داد که منم برم باهاشون،ولی تو خواب مثل بیداری علاقه ای نداشتم خصوصا اینکه لباس مناسبش نداشتم اصلا،دنبال یه لباس گرم و هم راحت و هم شیک بودم تو لباسام ولی پیدا نمیکردم،اولش تصور کردم کت چرمم که تو بیداری دارم بپوشم ولی زن داداشم صددرصد میخواست بگه نه کت چرم برا کوه رفتن خوب نیست،خودمم همین نظرو داشتم،اونم شاید همینو گفت،نمیدونستم چطور بگم نمیام که دلسرد نشه ازم(تو بیداری هروقت میان خونمون و میگن تو نمیای بیرون من ۹۰درصد اوقات میگم نه(چون خسته ام و همیشه این نه گفتن بهش سخته برام)انقد حس بد داشتم که چیزی پیدا نمیکنم تو لباسام.لباسی ورزشی جذب پیدا کردم تو لباسام،فکر کنم آبی بود ولی دیدم نه این اصلا شلوار یا چیزیکه بهش بیاد ندارم.اولش انگار برای چند ساعت مثلا ۴ساعت میخواستم برن،ولی بعد دوتا مردهای فامیل که نمیدونم کی بودن ولی یکیش شبیه یک خواننده بود اومدن(همون جا که شبیه خونه و حیاط خاله ام بود)نشستن،صحبت میکردم با حدیث و داداشم،فهمیدم برا حدود۳ روز قراره باهاشون بریم بیرون.۱ساعتی از گذشته بود(منم کنارشون بودم،روی تختی که حس تخت های قهوه خانه میداد)فهمیدم طبق معمول ارتباط با غریبه ها چقد برام سخته و این تازه ۱ ساعت بود چطور میخوام سه روز دوام بیارم با اینا،تو سرما...فک کنم تصمیم گرفتم نرم
فریبا هراتی
: 2- شما برای پیشرفت در زندگی تان با چالشها و مشکلات زیادی مواجه می شوید و رسیدن شما به موفقیت مستلزم داشتن انگیزه ی بالا و اراده ی قویست. شما نمی توانید با چالشهای بزرگ زندگی تان مواجه بشوید.// در بخش سوم خوابتان تعبیر این است که زن برادر شما و برادرتان با چالش بزرگی در زندگی مواجه می شوند و بخاطر سردی روابطشان با هم یا بخاطر رکود اقتصادی، مجبور هستند که با این چالشها مبارزه کنند تا بتوانند رشد و پیشرفت بیشتری را در زنگی تجربه کنند. شما دوست ندارید که درمشکلات آنان دخالت کنید. شما می خواهید امنیت و آرامشتان محفوظ باقی بماند و رفتاری با پرستیژ و سرشار از آرامش از خودتان بروز بدهید هرچند که معمولا اینگونه رفتار نمی کنید. شما می خواهید نشان دهید که سخت کوش و مقاوم و لجباز هستید ولی نظر زن برادر شما با شما متفاوت است. به هر جهت شما نمی خواهید در کارشان دخالت کنید. اما سعی می کنید که مجرب و ورزیده جلوه کنید و نشان دهید که خونسرد و آرام هستید. شما دوست دارید که برادرتان و همسرش در تمام جنبه های مادیگرانه ی زندگی؛ خودشان مشکلاتشان را حل و فصل کنند. آنان سعی می کنند که قوی و مقاوم باشند و مطابق با فرهنگ خانوادگی تان تلاش می کنند که هارمونی و آرامش زیادی را در رفتارشان ایجاد کنند. شما دوست دارید که همیشه از مشکلات دور باشند و اجازه ندهند که کسی در کارشان دخالت کند. شما تمایل دارید که آنان روی کارهاشان خوب فکر کنند و عجولانه رفتار نکنند. شما دوست دارید قوی باشید و مستقل و خودمختار رفتار کنید و اصلا علاقه ای ندارید که همیشه در کارهای آنان دخالت داشته باشید یا خودتان را مشتاق به درک مشکلاتشان نشان دهید. تشکر از همراهیتون
mahchehre1 : درود وقتتون بخیر.صبح زود همین دوشنبه خواب دیدم در مکانی هستم نسبتا شبیه خانه یکی از خاله هام،نمیدونم خونه خودمون بود تو خواب یا نه،فضا هم نسبتا تاریک بود،تو یکی از اتاقا که شبیه اتاق خونه همین خالم بود،من و آقای مجردی که مغازه دار پایین ساختمان ما هست،یه خانومی هم که فکر کنم دوست خواهرم بود(در بیداری کارش ماساژ و بادکش بود یه مدت)آنجا بود،داشت پشت من و اون آقا رو ماساژ میداد(قسمت کمرمون)آقا مثل اکثر اوقات تیشرت و شلوار مشکی تنش بود.چیزی که نظرمو جلب کرد این بود که وقتی از پشت دراز کشید رو زمین و خانومه داشت شروع میکرد پشتشو ماساژ بده پاهاش(فک کنم پای سمت چپش،ولی از زاویه من که میدیدم راست بود)رو زمین سخت فرود میومد،گویا پاهاش تمایل داشتن همونجور تو هوا بمونن و اون خانوم ماساژ بزور باید وادارش به دراز کشیدن تو اون حالت میکرد.حس میگنم پاهاش بیشتر از دوتا بود،یا هر دوتا پاش تو اون حالت تمایل به موندن تو هوا داشت ولی یکیش بالاتر بود،مثل یه موجودات خاص.هر دومون همزمان خوابیدیم و ماساژ گرفتیم.داداشم درو نیم لا باز کرد چیزی بهم بگه بیشتر حس میکنم حالت گوشزد بود،در حالیکه نمیدوست اون آقا تو اتاق با منه،ترسیدم حضورش عجیب بنظر برسه ولی داداشم چیزی نگفت،این بخش من و اون آقا به حالت نشسته بودیم,اون آقا حالت نشسته رو زانوهاش تکیه کرده بود و خانوم داشت از پشت قسمت شونه هاشو ماساژ میداد،چهرشو نگاه کردم(وقتی دادشم درو وا کرده بود)مظلوم و یکم دردمند بنظر میومد.بخش بعد سوار ماشینمون که شاسی بلنده بودم،تو کوچه ها و حومه اطراف که شبیه همون روستای مادر پدریم بود رانندگی میکردم،روز بود و باران شر شر میبارید،نمیدونم کجا میخواستم برم مردم هم تو کوچه ها بودن،ولی وارد حومه اطراف که خاکی و درخت هست
فریبا هراتی
: سلام. تشکر. تعبیر خوابتان این است که شما در شرایط تازه ای قرار می گیرید که هر چند سعی می کنید مطابق با فرهنگ خانوادگی تان رفتار کنید؛ ولی به خاطر مشکلاتی که در زندگی تان ایجاد شده، نمی توانید تشخیص دهید که عاقبت کارها به کجا کشیده می شود. شما این فرصت را بدست می آورید که با نقاط قوت و ضعف خودتان بیشتر از قبل آشنا شوید. شما از تجاربی که قبلا در زندگی کسب کرده اید استفاده می کنید و تلاش می کنید که دوستانه تر ازگذشته رفتار کنید و موجب شوید که آقای مغازه دار؛ احساس کند که شما دوست و حامی و پشتیبان او هستید و موجب می شوید که او نسبت به شما حالت تدافعی نگیردو همچنین او هم نظرات شما را تصدیق کند. آقا ساده رفتار می کند و نقش خودش را در زندگی در شرایط مختلفی که در آن قرار می گیرد؛ با جدیت و محترمانه ایفا می کند و رازدار خودش است. او در چنین شرایطی راحت نمی تواند احساساتش را بیان کند. سعی دارد که در واقع احساسش را مخفی کند و حس می کند که جاپای قرص و محکمی در چنین شرایطی ندارد و اعتماد به نفسش کم می شود. اعتماد کردن برای او کار راحتی نیست. شما به او حق می دهید که راحت به شما یا دیگران اعتماد نکند. او وظائف و پروژه های زیادی را در دست دارد و گاهی این همه سخت کوشی او برایش نتیجه ی معکوس دارد و نمی تواند از پس همه ی این وظائف و مسئولیت ها برآید. او هم سعی می کند که اعتماد شما را به خود جلب کند تا شما هم در مقابل او حالت تدافعی نگیرید. همزمان شما گاهی تلاش می کنید که خودمختاری و استقلال و قاطعیت تان را به یاد بیاورید و خیلی احساساتی رفتار نکنید. آقای مغازه دار، در کارهایش به تواناییهای خودش تکیه می کند ولی دوست دارد که کسی به او محبت کندو کمی از بارها و مسئولیت های او با درد دل کردنش با یک دوست؛ کاسته شود. // در بخش بعدی شما سعی می کنید که کنترل زندگی تان را به نحوی با پرستیژ و متمولانه و قوی در دست بگیرید و درشرایط سخت و بغرنج زندگی یا در مواقعی که حس می کنید که زندگی یکنواخت و زیادی ساده شده است؛ با قدرت و اقتدار به سمت اهدافتان به پیش بروید. شما ازمشکلاتتان خبر دارید و دلائل ناراحتی ها و افسردگی هاتان را هم می دانید اما نمی دانید که در این شرایط سخت و بغرنج و با وجود محدودیت هایی که در زندگی تان وجود دارد، زندگی تان به کجا کشیده می شود. شما برای رسیدن به اهدافتان با موانع و مشکلات زیادی مواجه می شوید و در عین حال می دانید که آرمانها و اهدافتان چیست.
shirin : سلام و عرض ادب خدمت شما خانم هراتی عزیز
خواب دیدم که خانه ای بودم که انگار چند نفر مثل دانشجو با هم در انجا سکونت داشتیم، از بیرون وارد خانه شدم. خانم میانسال و تقریبا چاقی با موهای خاکستری در را باز کرد، متوجه شدم که دارم دست و پا شکسته انگلیسی حرف میزنم و تونستم منظورم را برسونم.چون اون خانم انگلیسی زبان بود. داشتم به سمت اتاقم می رفتم که یادم امد در خانه را قفل کنم که برگشتم و به اون خانم گفتم ، و گفت که قفل می کنه.
بعد وارد جایی شدم که شبیه حال خونه بود از دور اقا جونم که فوت شده را دیدم که کنار در اتاق کناری ما ایستاده و چیزی شبیه شاخه خشک شده درخت تو دستشه و میخواد پنجره اون اتاق را ببنده،
از قبل اون اتاق را دیده بودم، انگار کل فضای رو بیرون که درخت و اینا بود پنجره بود و یک پنجره باز بود جوری که فقط هوا رد و بدل شود اما ادم نمی تونست از توش بره و بیاد چون هم کوچک بود هم بالا.
در خواب می دونستم اقا جونم مرده و روحه و با فاصله دیدم که مادربزرگم که در قید حیات هست داره میره به طرف اقاجون، هیچی نگفتم تا ببینم چی میشه. مادر بزرگم رفت سمت اقا جون و اقا جون گفت که سردم هست اما من احساس سرما نداشتم.
من هر لحظه فکر میکردم اقا جون بره چون روحه اما چراغ روشن شد و هنوز اونجا بود من باهاش رودررو شدم و اول قیافه اش، شبیه خودش بود بعد شبیه دختر برادرم که چهار سالشه شد و من از ترس بیدار شدم.
صحنه های آقاجون نزدیک واقعی بود انگار تو بیداری باشه
ممنون میشم تعبیرش را بفرمائید.
فریبا هراتی
: سلام. عرض ادب متقابل. شما خیلی چیزها هست که راجع به دنیا نمی دانید و درسهای زیادی هست که باید از زندگی بیاموزید. درک شما برای بعضی از مسائل پایین است و سعی می کنید که شرایط ناشناخته را درک کنید. دلتان نمی خواهد که کسی در زندگی تان دخالت کند و یا نمی خواهید که چیزهای ناشناخته و عجیب به زندگی تان راه پیدا کند. روح پدرتان شاد. او می خواهد به شما بگوید که شما ارتباط خویشاوندی تان را با او قطع کرده اید و از او زیاد یاد نمی کنید یا با او حرف نمی زنید یا وجودش را باور ندارید. به همین دلیل او نمی خواهد که به فکرتان راه پیدا کند تا مبادا شما بترسید. اما در عین حال او می خواهد که شما این حقیقت را بدانید که روح او زنده است و کنار شماست. وجود او آنقدر واقعی است که مثل مادر بزرگتان باید او را زنده بپندارید و درست مثل حضور مادر بزرگتان در زندگی تان حضور پدرتان برایتان عادی به نظر بیاید. کما اینکه مادر بزرگتان به حضور و وجود روح اعتقاد واقعی دارد. انسان از دو بخش روح و جسم تشکیل می شود. روح تمام افکار و احساسات و تفکرات شما را شامل می شود و هرگز نمی میرد. حتی بعد از مرگ جسم، روح تا ابد زنده است. شباهت روح پدرتان به دختر برادرتان اشاره به این دارد که روح پدرتان پاک و بی گناه و معصوم است ولی از اینکه شما حضورش را باور ندارید غصه می خورد و دارد به زبان بی زبانی به شما می گوید که مرا باور کن و دوست داشته باش. تشکر از همراهیتون.