تعبیر خواب عروس
اگر کسی در خواب دید خودش یا دیگری عروس به خانه آورده و او عروس را می شناسد، به بزرگی می رسد اما اگر عروس را نشناخت، عمر او رو به اتمام است. دیدن جشن عروسی همراه با رقص و پایکوبی مصیبت است.
اگر تعبیر خواب خود را پیدا نکردید آن را از ما بپرسید. لطفا به موارد زیر دقت فرمایید:
لطفا هر خواب را در صفحه تعبیر خواب مرتبط با آن سوال کنید.
حتما خواب خود را با حروف فارسی بنویسید. کامنت های انگلیسی تایید نخواهند شد.
تعبیر خواب شما به صورت عمومی در بخش دیدگاه اضافه خواهد . لطفا از نوشتن ایمیل، اطلاعات شخصی خودداری کنید.
ارسال تعبیر خواب به ایمیل امکان پذیر نمی باشد و تعبیر ها فقط در سایت نوشته می شود.
تعبیرهای درخواستی در سریع ترین زمان ممکن نوشته خواهند شد اما ممکن است به دلیل درخواست های زیاد این زمان گاهی طولانی شود.
در صورتیکه خواب ارسالی شما بیشتر از ۷۵۰ کاراکترباشد، به ازای هر ۷۵۰ کاراکتر یک حق خواب از شما کسر خواهد شد!


فقط اعضای وب سایت می توانند تعبیر خواب خود را سوال کنند. اگر قبلا عضو شده اید ورود و برای ثبت نام عضویت را کلیک کنید. ورود عضویت برای دریافت تعبیر خواب از طریق تلگرام به آی دی @yotaabcom پیام دهید.
Alnaz : سلام خابم پنهان باشد من بعد از ظهر خابیدم
فریبا هراتی
: سلام. شما با خانواده تان راجع به محمد صحبت می کنید و یا از تمام وجودتان به محمد فکر می کنید. ازشرایطی که امروز بین شما ایجاد شده ناراحتید. مادر محمد موجب ناراحتی شما می شود و ارزش زیادی برای شما قائل نیست. محمد و پدرش اما مخالفتی با شما ندارند. شما می خواهید سعی کنید که نگرانیهایتان را مخفی کرده و کسانی را که ناراحتتان کرده اند را ببخشید ولی نمی توانید. دلتان می خواهد که محمد در مسیر درستی قدم بردارد. خانواده ی محمد یا فامیلش راجع به تصمیمات مادر محمد در قبال شما حرف می زنند و مادر او بشدت مخالف شماست و شما از این جهت از او ناراحتید. تشکر از همراهیتون
Atena76 : سلام خواب دیدم میخواستم گوشت ببرم برا زن همسایه و عروسش که چادرمشکیم افتاد تو گل لای، تو ذهنم بود که برش دارم ببرم بشورم که رفتم و یه دفعه دیدم اون مردم رو صندلی عین تماشاچی بودن ولی ساکت بودن و انگار من و عروس زن همسایه ودخترش عروس بودیم و هوو بودیم میخواستم آرایش خط چشممو درست کنم همش نمیشد،بعد یه دختر اونجا بود براش رژ لب کمرنگی زدم خوب نشد یه دفعه دختره پرت شداونور، دور تا دور مهمونا نواری از سوسیس بصورت طنابی بود که یه دختری میخواست بخورتشون منم اوردم طناب سوسیسارو پارش کردم که چیزی نبره// بعدش افتادم کناری دیدم روی یه چهار پایه نشستم لباس عروس سفیدی تنمه و مردم و دو تا هووهام دور من،دامن لباسم چون سنگین بود جمعش میکردم که میزون بمونه انگار من عروس اولی وبزرگه بودم واسترس داشتم ولی هوهام بیخیال بودن
فریبا هراتی
: سلام. خواب شما از دو خواب متفاوت تشکیل شده ولی فقط یک حق خواب خریده اید. هر چه نماد در خوابهایتان دیده اید را ذکر کرده اید پشت سر هم ولی عدم ارتباط بین تعابیرشان گویای دو خواب است. لطفا خوابتان را شارژ کنید. در نوبت هستید. تشکر.
فریبا هراتی
: سلام مجدد. تعبیر خواب اولتان این است که شما می خواهید از عروس کسی برای او بدگویی کنید و از ماهیت رام نشدنی و احساسات خام این شخص حرف بزنید. می خواهید احساسات واقعی تان را در رابطه با این خانم نشان دهید. شما می خواهید احترام خودتان محفوظ بماند و در شرایط سخت و بغرنج زندگی قرار نگیرید. اما مردم رفتار شما و این خانم را با سکوت خودشان قضاوت می کنند.شما و دختر همسایه و عروس او بشدت از هم ناراحتید. شما سعی کرده اید که چشمتان را خوب باز کنید و حقایق را خوب درک کنید ولی همچنان بینش شما ضعیف است. سعی کرده اید خود واقعی تان را نمایش ندهید و سیاست داشته باشیدولی نتوانسته اید.این سبک زندگی ناسالم شما همیشه در رابطه با این اشخاص فکر شما را ناراحت کرده است. // قسمت بعدی خوابتان به دختر همسایه و کسی که احتمالا رقیب عاطفی شماست مربوط نیست و به خودتان مربوط است. اما حق خوابتان را شارژ نکردید و بنده هم از تعبیرش معذورم. تشکر از همراهیتون
آوا : سلام وقتتون بخیر، من خواب دیدم با خواهرم رفتم خونهی مامان بزرگم و بهم گفتند که قراره الان عروس بیارند بعد دو تا دختر داییام که خواهرند و یکیشون مجرده و اون یکی جدا شده با لباس عروس اومدند، با شلوغی اومدند شاید هم شادی درست یادم نیست. من که آرایش نداشتم و ظاهرم بد بود عصبی و ناراحت شدم بلافاصله اومدم بیرون اما خانوادم موندند فکر کنم. بعد مثل اینکه آدرس خونهی جدیدمون رو بلد نباشم از بابام پرسیدم و کوچهیکناری رو نشون داد در صورتی که خونمون خیلی دوره بعد که رفتم داخل خونه همهی خونه سیمانی و خرابه بود بزرگ بود یه شکل دیگه شده بود ترسیدم نتونستم بیام بیرون بعد ازخونه بغلی یا نمیدونم چجوری رسیدم به یه خونه که آبی و قدیمی بود بعد از یه جا و شهر دیگهای سر درآوردم. قبل از اومدن عروسها هم کتلت و چای بود چای یکم خوردم فهمیدم خواهرمه کتلت هم شک داشتم بخورم
فریبا هراتی
: سلام. تعبیر خوابتان این است که تحولات منفی در زندگی دختر داییهای شما ایجاد شده و شما از این تحولات با خبر خواهید شد. قبل از این، شما به این فکر می کنید که باید شما یا خواهرتان پخته تر و خردمندانه تر رفتار کنید و ساده دلی را کنار بگذارید و دوستانه تر با دیگران تعامل کنید. دختر دایی های شما از مشکلاتی که در زندگیشان ایجاد شده صحبت می کنند و فامیل غصه ی آنان را می خورند. شما صریح و شفاف و صادقانه صحبت می کنید و دلتان نمی خواهد که از اخباری که فکرتان را ناراحت می کند؛ با خبر بشوید. شما به این فکر می کنید که شاید بعضی از خصلت های فرهنگی خانواده ی مادری تان باعث شده که این مشکلات برای دختران فامیلتان ایجاد شود ولی خانواده ی شما نمی توانند نسبت به اتفاقات منفی که در زندگی دختر دایی های شما ایجاد می شود؛ بی تفاوت باقی بمانند. شما به این فکر می کنید که خانواده ی شما، شما را درک نمی کنند یا شما نمی توانید مطمئن باشید که افکاری که از نظر پدرتان منطقی جلوه می کنند؛ واقعا درست هستند. فکر می کنید که نمی دانید که زندگی تان به کجا کشیده می شود؛ و باید دقیقا از خانواده تان پیروی کنید یا خیر. شما نمی خواهید که در شرایط سخت و بغرنج و با محدودیت هایی در زندگی تان قرار بگیرید. سخت گیری های زیاد که در فرهنگ خانوادگی شما اعمال می شود باعث می شود که شما بترسید که از این فرهنگ تبعیت نکنید ولی تدریجا تجاربی که از دیگران می آموزید باعث می شود که آرامش به زندگی شما راه پیدا کند. در آینده سبک و روش زندگی شما متفاوت از خانواده تان خواهد بود. خواب شما شامل دو حق خواب بود. تشکر از همراهیتون
hanish : سلام وقت بخير خاب ديدم عروسي برادرم است من لباس قرمز به تن كردم و برادرم گف ميرم پيرهن سفيد بپوشم ولي سياه پوشيد و عروس رو نميشناختيم همه منتظر عروس بوديم ك بياد ولي رقص و پايكوبي نديدم مهمونا نشسته بودن منتظر عروس ك بياد و اومدن عروس رو هم يادم نمياد ك ديدم يا نه
فریبا هراتی
: سلام. تشکر. تحولات تازه ای در زندگی برادرتان در راه است و او خودش را متعهد به انجام کاری کرده و تمایل دارد که خونسرد و آرام جلوه کند در حالی که در واقعیت نسبت به موفقیت در اینکار بدبین شده است. شما دلتان شور می زند و احساستان را راحت به او بروز می دهید. تشکر از همراهیتون
Hediye : سلام.کلی خواب دیدم اما فقط اینجاش.لطفا متن خوابهای امروز مخفی بشه
فریبا هراتی
: سلام. شما روابط تان را با همسرتان یا نقشی را که در زندگی تان بعنوان یک زن ایفا می کنید را مورد ارزیابی و قضاوت قرار می دهید و از شرایطی که در آن قرار گرفته اید ناراضی هستید. سعی می کنید که با سیاست رفتار کنید ولی نمی توانید احساسات منفی تان را مخفی کنید. خرد و عقلانیت خودتان را زیر سوال می برید و نمی دانید که حرفهایی که بیان می کنید درست هستند یا خیر. احساسات تند و تیزی از خودتان بروز می دهید و نگرانی هایتان را با عده ای در میان گذاشته و همگی دلشوره دارید و عصبانی هستید ( یا خواهید شد.). تعبیر خواب دومتان این است که شما می خواهید هارمونی و آرامش بیشتری را در زندگی تان تجربه کنید ولی به جای آرامش؛ مرتب افسردگی و ناراحتی به زندگی تان راه می یابد. بینش شما قویست و خبرهایی در راه است که فکرتان را مشوش خواهد کرد. برای دفع شر صدقه بدهید. تشکر از همراهیتون
mahchehre1 : ۳.منجوقو...بود،درحالیکه سلیقه من اینطور نبود،جوراب شلواری کرم رنگ هم میدیدم تو خواب در کنار لباس عروسیم،باخود گفتم عیب نداره حالا.صحنه دیگه با خانواده خواهرم(خواهر بزرگه که بیداری چنبار مسافرت داخلی رفتیم باهاشون)شب بودو رفته بودیم یه کشور آسیای شرقی،فک کنم ژاپن،شایدم کره(چند روز پیشم خواب دیدم رفتم ژاپن)میخواستیم وارد مرکزی تجاری تفریحی شیم،قسمتی کفش فروشی بود(در بیداری هم دنبال کتونی سفیدم چن روزه)از خواهر پرسیدم بنظرت بریم غذاهای اینو امتحان کنیم؟(سنت)و به حالت شوخی گفت اِاِاِ عزیزم خوب توام دست کن تو جیبت دیگه(چون به مناسبت تازه عروس اون سفرو رفته بودیم)گفتم آره حتما،بخاطر طعم غذا پرسیدم.و باخود تصور اینکه درامد ندارم الان و دارم ازوداج میکنمو قراره هزینه رو بدم،مثل مادرم که شاغل نبوده هیچوقت...سنتر خیلی بزرگی بود،داخل شدیم،کلی غذا سلف سرویس بود،دختر مو مشکیِ لَخت ژاپنی ازپشت میدیدم،به خواهر گفتم نمیدونم اینا چه مزه ای میده،شبیه شامی بودن،فککنم اون دختر ژاپنیه یه تیکه از شامی بهم داد(اونم جز مشتریا بود)مزش عین کتلت سیبزمینی خودمون بود،گفتم همینه و از طعمش راضی بودم،شایدم کتلت گوشت بود،رنگش تیره بود(ضمن اینکه اون روز مامانم کتلتی درست کرد که کمیمنو یاد اون انواخت ولی فرق داشت مزه اش)قسمتای بعد کفشای کتونیو میدیدم،یه صحنه دیگه از خوابم هم درحال لباس عوض کردن بودن،جوراب شلواری کرمی(در بیداری چند سال پبش داشتیم یکی و دوسش نداشتم)و کفشی تخت گویا برا عروسی بود ولی خیلی مشخص نبود جلوم بود با تصویر لباس عروسیم،فک میکردم الان بهتره جوراب شلواریو(و شاید کفشو)نپوشم تا وقت عروسیو دیدن همسرم پاهام تمیز باشه عرق نکرده باشه روش خط نیوفته و...باقی خواب یادم نیس،ولی داماد نبود
فریبا هراتی
: 3- شما نمی خواستید شخصیتی لوس و خود بزرگ بین از خودتان بروز بدهید. رابطه ی جنسی هم با شریک احساسی تان نداشتید و به این موضوع هم هر چند که ناراحت تان می کرد؛ اهمیت چندانی نمی دادید. شما به خواهر بزرگتان و تحولات تازه ای که در رابطه با شرایط اقتصادی تان در زندگی ایجاد شده؛ فکر می کردید. شما در سختی ها تلاش کرده اید که شروعی تازه برای خودتان بسازید و می خواهید سعی کنید که تصمیمات و انتخابهای تازه ای در زندگی تان بگیرید که در نتیجه ی آن هویت قویتری پیدا کنید و بتوانید تمایلات و خواسته های فیزیکی تان را فراهم کنید و از نظر مادیات قویتر بشوید. شما با خواهرتان مشورت کرده اید و او می خواسته که شما برای رسیدن به موفقیت هزینه کنید و انتظار نداشته باشید که او برای پولدارتر شدن شما کاری انجام دهد. شما نمی دانستید که پیشنهاد اقتصادی که به شما شده؛ به نفعتان بوده یا خیر و خواهر بزرگتان هم نمی خواسته به شما تضمین بدهد که رویکردی که پیش گرفته اید قطعا درست است بلکه خواسته به شما بگوید که این تصمیم را خودتان اتخاذ می کنید که شریک تجاری او باشید یا خیر و پای سود و ضررش هم باید بایستید. ((اگر خواهر بزرگتان شغلی ندارد؛ او نمادی از خودتان است که تلاش می کردید که بزرگسالانه تر رفتار کنید و مسئولیت نفع یا ضررهای اقتصادی خودتان را قبول کنید.)) شما سعی کردید که روی کارهایتان خیلی زیاد فکر کنید و مسئولانه مراقب باشید که مرتکب اشتباه نشوید. به این فکر می کردید که می توانید خیلی از نظر اقتصادی از کسانی که الان خیالشان راحت است و متمول هستند؛ پیشی بگیرید و شرایط بهتری برای خودتان ایجادکنید ولی ساده لوحانه فکر می کردید. البته پیشرفت های اقتصادی زیادی هم عایدتان شده ولی نه به راحتی. شما می خواستید که سبک زندگی فعال و پویایی را به پیش بگیرید هر چند که نگران هستید که این امر باعث می شود که نتوانید ازدواج کنید و تمایلات و غرایز نفسانی و جنسی تان هم بی پاسخ بماند. شما به این فکر می کنید که الان باید نه غصه بخورید که رابطه تان با شریک احساسی تان چه می شود نه فکر روابط جنسی باشید و تا اشتباهی از شریک احساسی تان به چشم ندیده اید؛ نباید او را متهم کنید که مرتکب گناهی شده است. هر چند که اصلا هنوز هم او از شما خواستگاری نکرده است و یا اینکه رابطه تان قطع است و او در زندگی تان نیست که از شما خواستگاری کند. خوابتان شامل 6 حق خواب بود. تشکر از همراهیتون
mahchehre1 : تشکر بابت تعبیرتون،نمیدونم این قسمت رو میشه پنهان کرد یا نه
فریبا هراتی
: سلام. بخشی از خوابتان بازتاب افکارتان است و گویای ذهن شماست. خیر اصلا مربوط به آینده نبود. در صورتی که رابطه داشته اید؛ این که عرض کردم رابطه نداشته اید به خاطر جوراب شلواری کرمی است که پوشیده بودید. بنابراین شاید داشتن رابطه جنسی برایتان دلیلی برای این نبوده که بخواهید با شریک احساسی تان همیشه باقی بمانید. شراکت خواهرتان در صورتی که شراکتی با او ندارید؛ در تعبیر به همفکری و یا شراکت ذهن و اتفاق نظر تعبیر می شود و همانطور که عرض کرده ام او می خواهد شما بزرگسالانه تر رفتار کنید و رفتارتان را قبول ندارد. اگر خانواده تان خبری نداشته اند، حضور آنان در خوابتان به این معنی است که شما از تمام وجود می خواسته اید که کاری را انجام بدهید. خردمندانه ( مادر) با اراده تر( خواهر) منطقی تر ( پدر). تشکر از همراهیتون
mahchehre1 : آها بله درسته،البته درمورد جوراب شلواری من نگفتم پوشیدم،گفتم جوراب شلواری کرم رنگ "دیدم"تو خوابم کنار لباس عروسم که جورابو هم دوس نداشتم(مثل بیداری که دوس ندارم اونو)و یجا داشتم لباس عوض میکردم که گفتم نه جورابو نپوشم تا تمیز بمونیم برا شب عروسی،یادم نمیاد جزییاتو ولی فک کنم نپوشیدم
فریبا هراتی
: همانطور که در تعبیر اول عرض کرده بودم از رابطه ی جنسی بعنوان دوام رابطه تان با شریک احساسی تان استفاده نمی کنید حتی اگر با او رابطه داشته اید.
mahchehre1 : ۲.شبیه یکی از اتاقای خانه موقت قدیمیمون که دوران نوجوانیم(که خیلی اعتماد بنفس پایینی داشتمو کلا خاطرات ناخوشایندی داریم ازون دوران)اونجا بودیم،نگاهم به کف اتاق و فرش درحالی که نگرانی هام یادم اومدم؛گفتم وای من که هنوز کارم جور نشده تا دوروز دیگه هم چیزی عوض نمیشه(چون در بیداری از بچگی همیشه خواستم استقلال مالی داشته باشم،شاغل باشم،اصلا وابسته همسر نباشمو باید اینو قبلِ ازدواج حلش میکردم)استرس گرفتم یکم چون ازین لحاظ اعتماد بنفسمم کم میشه در مقابل خانواده همسر آینده،بعد سوالا و نگرانی های دیگه یادم آمد،اینکه اون(شخص عاطفیم)هنوز نیومده خاستگاری!با اینکه حس میکردم پدرم هم خوشحاله و خانواده همه میدونن قراره حدود۲روز دیگه عروسی کنم ولی بابام هنوز دامادو ندیده بود انگار و نگفته بودم کیه!ازین گذشته فک کردم ما که هنوز حرفامونو نزدیم مشکلامونو حل نکردیم؛منظور از مشکل اینا بود:یه گوشه ذهنم دیدمش تیشرت شلوار کامل مشکی تنش و لَم داده و بیتفاوت نشسته رو صندلی یا...،طبق معمول چند روزه بام ارتباطی نگرفته و حرف نزدیم(مثل واقعیت که هروقت ارتباط داشتیم چند روز چند روز میگذشتو سراغی نمیگرفت و بزرگترین نگرانیو مشکل من باهاش همین بود)تو خواب۲روز بود حرف نزده بودیم(خیلی زیاد نبود۲روز ولی برا اون موقعیت عجیب بود)فک کردم اگه همچنان تو زندگی هم بخواد اینجوری باشه چی؟ممکنه درآینده طلاق بگیریم؟مثل خیلیا و آنچنان برام تعجب آور نبود(چون هیچوقت نزاشت شناخت واقعی صورت بگیره با این فاصله هایی که مینداخت)بهرصورت لباس عروس تهیه شده بودو آرایش عروس داشتم،انگار فامیل داشتن کم کم خبردار میشدن،لباس عروسم خیلی مطابق سلیقم نبود،چون کمی سنتی بود،کاملا سفیدوپف بود که دانتل گلریز کار شده با مهره و منجوق و
فریبا هراتی
: 2- شما در آن زمان به این فکر می کردید که دارید دوباره مثل گذشته ها روحیه تان را از دست می دهید و اعتماد به نفستان تضعیف شده بوده. به زمینه ی زندگی تان و موقعیت تان و شرایطی که در آن قرار گرفته اید فکر می کردید. دوست داشتید که مستقل باشید و همانطور که نوشته اید؛ آرزوهای دوران کودکی تان برآورده شوند و از نظر مالی غنی و خودمختار رفتار کنید. در عین حال شما از اینکه هنوز شریک احساسی تان از شما خواستگاری نکردهبود؛ نگران بودید که چرا اینقدر باید با اعتماد به نفس زیاد توقع داشته باشید که او از شما خواستگاری کند؟ یا اینکه آیا او واقعا مد نظر دارد که از شما خواستگاری کند یا خیر. شما سعی می کردید که شخصیتی قوی و منطقی از خودتان بروز بدهید و به این شخصیت منطقی خودتان می بالیدید. شما سعی می کردید که زندگی تان را به نحوی مدیریت کنید که تعادل و آرامش بیشتری در زندگیتان ایجاد شود و در تحولات پیش رو بتوانید آمادگی همه ی وقایع ممکنه را داشته باشید. شما به این فکر می کردید که شریک احساسی تان با شما صداقت دارد یا خیر چون او مرموزانه رفتار می کرده و همه ی حرفهایش را صادقانه با شما مطرح نمی کرده است. در ظاهر او خونسرد و بی تفاوت و جدی جلوه می کرده و همانطور که نوشته اید این موضوع بی تفاوتی او شما را می رنجانده است. شما داشتید عادت می کردید که اینطور به شما بی توجهی نشان بدهد و فکر می کردید که این همان تعادلی است که باید باشد چون چیز دیگری از او ندیده بودید شاید فکر می کردید که شرایط تان می توانست بدتر از اینها هم باشد ولی حالا که فقط سکوتش شما را می رنجاند؛ پس خیلی هم تعادلتان بهم نریخته است. اما به این فکر می کردید که نمی توانید در تمام زندگی تان قبول کنید که او اینطوری با سردی با شما رفتار کند. اولویت های شما و او متفاوت بوده و شما این رفتار را نمی پسندیدید. از اینرو فکر می کردید که شاید اگر حرف دلتان را بیان نکنید و نگویید که از چه چیزی ناراحتید، شاید بعدا او بگوید که چرا پس در گذشته ابراز ناراحتی نمی کردید و او را همانگونه که بوده، پذیرفته بودید. شما خوب او را درک نمی کردید و روحیاتش را نشناخته بودید و از او بشدت ناراحت بودید. بعلاوه نمی خواستید که در مقابل خانواده تان به آنان حساب و کتاب پس بدهید و بخاطر بلاتکلیفی تان در مقابل شریک احساسی تان، در مقابل خانواده تان ضعیف جلوه کنید. شما نمی خواستید که خیلی سنت گرایانه رفتار کنید ولی در عین حال دوست داشتید که بتوانید از درون به شریک احساسی تان افتخار کنید نه اینکه حس کنید که برای او ارزشی ندارید یا ارزش زیادی ندارید.
mahchehre1 : ۱.درود خانون هراتی،چهارشنبه صبح حدود۷:۳۰خوابی دیدم چند بخشی،کلا تو خواب آماده عروسیم میشدم،شب بود.اول خونه ای بودم شبیه خونه الانمون نبود،شبیه خونه های قبلیمون بود یکم،دکور نشده بود و کمی تاریک،کسی منو آرایش میکرد(خانوم)،اصلا شبیه واقعیتم نبودم،انگار پسر بودم درونصحنه،اصلا عجیب نبود،خوشحال شدم که آرایشگر تشخیص داد مژه های زیبایی دارمو باید ریمل بزنه برام،و فککنم چشمامم زیبا شمرده میشد(گرچه درشت نبود)چون خط چشم و مژه های منظم و پر و مشکی داشتم تو خواب،علت خوشحالیم این بود که بیداری مژه ها و ابروهام خیلی کم پشته،واصلا ریمل نمیزنم.پسر سبزه ای بودم تقریبا،موهایی مجعد،قدم مشخص نبود ولی حس میکنم قدم هم خوب بود(اما در بیداری قیافه پسری که بودم باب سلیقم نیست)صحنه های بعد که دختر بودم دقیق یادم نیست ولی آرایش عروس داشتم،با همون آرایش چشم اسموکی مشکی،خودمو تو آینه ندیدم،درکم از خواب اینه که صورتم گردو گندمی رو به سبزه بود،قدم شاید کوتاه ترِ واقعیت بود درصورتی که بیداری فرم صورتم کشیده و پوستم کاملا روشنو قدم خوبه.لباس عروسی هم داشتم ولی هنوز نپوشیده بودم،داماد شخص عاطفیم بود که الان ارتباط نداریم.تو خواب عروسی یا مراسم مثلا دو سه روز دیگه بود یعنی همون شب نبود،داماد هم نبودش اونجا خونمون،خوشحال بودم که بلاخره دارم ازدواج میکنم،بیشتر از جهت خیال راحتی خانوادم،خودمم حسم خوب بود که بلاخره باعشق دارم ازدواج میکنم،خواهرمینا بودنو کلا خانوادم،فک کردم که فامیل بدونن من دارم ازدواج میکنم حتما متعجب میشن که بلاخره منم عروسی کردم(کسی فک نمیکنه بکنم...)تماسای تبریکو تلفن زدناشون با مامانم در راه بود.درحالیکه بقیه و خودم لبخند داشتیم و فضا حسو حال خوبی داشت ازین جهت،ایستاده بودم در اتاقی شبیه
فریبا هراتی
: سلام. تعبیر خوابتان این است که شما با موانع و مشکلاتی در زندگی تان مواجهید و نمی دانید که آخر کار به کجا خواهد کشید. اما نگران هستید که اوضاع برایتان خوب پیش نرود. شما به گذشته فکر می کنید. زمانی که سعی داشتید که با سیاست رفتار کنید ولی مجرب نبودید و خود واقعی تان را بروز نمی دادید. شما می خواستید قوی و مستقل و خودمختار باشید و رقابتی فکرمی کردید. شما تلاش می کردید که چشمانتان را باز کنید و به وقایع اطرافتان بیشتر توجه کنید. احساس خوشبختی و خوش شانسی داشتید. شما همه ی حواستان را جمع کرده بودید که زیرک و باهوش جلوه کنید. احساسات واقعی تان را از دیگران مخفی می کردید و افکار و نگرانیهایتان را با کسی در میان نمی گذشتید. اعتماد به نفستان قوی بوده ولی بعد؛ احساسات به شما غلبه کرده و دیده اید که نمی توانید خیلی مستقل و خودمختار و قوی رفتار کنید بلکه نیاز به کسی دارید که از شما حمایت کند. شما در چنین شرایطی اعتماد به نفستان کم شده و روابط خودتان را با شریک احساسی تان ارزیابی کرده و احساس می کردید که او برایتان ارزش زیادی قائل نیست. شما به آینده فکر می کردید و در خلوت خودتان از اینکه رابطه تان با شریک احساسی تان رو به وخامت رفته بوده ناراحت بودید. به خواهرتان و خانواده تان و نظرات آنان در خصوص اختلافی که بین شما و شریک احساسی تان ایجاد شده بوده؛ فکر می کردید. به اینکه شما را حمایت می کنند یا خیر و یا چه نظراتی در این خصوص بیان می کنند. اما در ظاهر نشان می دادید که حالتان خوب است.
صفاهی : سلام
وقت بخیر
من خواهری دارم که چندسال هست ازدواج کرده و ۲ بچه هم دارد. دیشب خواب دیدم که خواهرم لباس عروس پوشیده و میخواهیم برای این خواهرم جشن عروسی بگیریم و من میگفتم آخه حالا با دوتا بچه جشن عروسی برای چیه؟ من و مادرم به آرایشگاه رفتیم و من لباس هایم را جا گذاشته بودم و برگشتم تا لباس هایم را بیاورم. وقتی نزدیکی آرایشگاه رسیدم دیدم یک ساختمان یمب خورده و خراب شده و آدم های زیادی بودند که یه آرایشگاه می رفتند. من به آرایشگاه رفتم و آرایشم را انجام دادم و بعد به مراسم عروسی رفتم و دیر رسیده بودم. کمی که نشستم مراسم تمام شد و من میگفتم چقدر زود تمام شد. در مراسم هیچ آهنگ و رقصی نبود و همه فقط دور هم نشسته بودند.
فریبا هراتی
: سلام. خواهر شما به خاطر موضوعی فکرش ناراحت است و به دلائلی احساس پستی و بی ارزشی می کند. ( شاید رابطه ی او و همسرش خوب نیست). شما از این بابت ناراحت می شوید و سعی می کنید که با سیاست رفتار کنید و تلاش کنید که حفظ ظاهر کنید تا مشکلات او را بتوانید حل کنید. خواهرتان بشدت عصبانی شده و شخصیت او خورد شده و شاید شما نتوانسته اید به موقع از مشکلات خواهرتان با خبر شده و او را کمک کنید. همه راجع به این موضوع با هم صحبت می کنید و مشکلاتشان انشالله زود رفع می شود. تشکر از همراهیتون
Nasim : سلام وقت بخیرروزجمعه صبح درحالی که خواب و بیدار بودم خواب دیدم پارتنر سابقم (حسین)بهم پیام داده تو واتس آپ فیلمی فرستاده بود و زیرش نوشته بود داماد بی ذوق فیلمو بازکردم دیدم فیلم روز عقد خودشو فرستاده اومد دست راستشو گزاشت گردن عروس دسته گل تو همون دست راست داماد بود بعد لپ عروس رو بوسید و عروس یه دختر بچه ۱۶-۱۷ساله بود و اصلا توجهی به داماد نکرد و فقط داشت روبه رو ،رو نگاه میکرد داماد یه کت کرم رنگ با پیراهن سفید تنش بود و جلوشون یه میز بود و فقط روش یه کیک قرار داشت
فریبا هراتی
: سلام. تشکر. پارتنر سابق شما تاش می کند که امکانات مالی خودش را تقویت کرده؛ روحیه ی بهتری برای خودش بسازد. او اخلاقش را تغییر خواهد داد و شروعی تازه برای خودش خواهد ساخت. مهربانانه تر و در عین حال منطقی با دیگران تعامل خواهد کرد. او سعی می کند که حمایتگرایانه رفتار کند و هیچ جناحی علیه یا به نفع کسی نگیرد. او شرایط زندگیش را مورد قضاوت و ارزیابی قرار می دهد. او از درون احساس سعادت و هماهنگی و هارمونی بیشتری را تجربه می کند. تشکر از همراهیتون