یوتاب گلچینی از بهترین ها

نماز پیرزن

پیرزنی مشغول نماز خواندن بود.
چند زن هم نشسته بودند و از او تعریف می کردند.
یکی گفت: این زن، خدا عمرش بدهد، خیلی با ایمان است. در موقع نماز، تمام حواسش به جانب خداست. آنقدر مومن است که اگر سر نماز صد نفر هم حرف بزنند، انگار نه انگار و ...
پیرزن نمازش را قطع کرد و گفت: بله! روزه هم هستم، مشهد و کربلا و نجف هم رفته ام.

3 دیدگاه

خلاصه قصه نماز امام بر پیکر پی : ازمن تا خدا خلاصه قصه نماز امام بر پیکر پیرزن

پاسخ
لینک۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ ساعت ۱۰:۵۱:۲۲

Pariya : یک داستان طنز بود

پاسخ
لینک۱۴ مرداد ۱۴۰۲ ساعت ۰۱:۲۰:۱۶

کیانا : الان من نفهمیدم چه نتیجه ای داره این داستان

پاسخ
لینک۱۷ مرداد ۱۴۰۱ ساعت ۲۱:۲۲:۰۱